تردید - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
حدود سه هفته پيش، داشتم مطلب جديدي مي نوشتم، بيشتر در مورد وفاداري بود. اما قبل از ارسال، صفحه رفرش شد و نوشته پاک شد. من هم تلاش نکردم دوباره بنويسم. دليل دوباره ننوشتنم با دليل اينکه اين سه هفته چيزي ننوشتم، يکيه: "ترديد". چند روز پیش داشتم متن هایی که قبلن توی لپ تاپم نوشته بودم رو می خوندم. توی
انسان در جستجوی معنا - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
گاهی اوقات، اکثراً آخر شب هایی که روزش را با درگیری های فکری درونی گذراندی، به یک حالتی می رسی که خودت اون لحظه حس می کنی آگاه شدی و داری از بالا به همه ی قضایا نگاه می کنی. این حالت، بستگی به افکاری که در اون مقطع در سرت جریان داشته، می تواند با اندیشه های متفاوت و حتی گاهاً متضادی همراه باشد. یکی
قامت بلند عشق - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
یادم می آید حدود 7 سال پیش یک کتابی می خواندم که از یک فقیه بود. مصباح یزدی یا جوادی آملی. درست یادم نمی آید. حتی اسم کتاب را هم یادم نمی آید. ولی یک جمله از آن در ذهنم نقش بسته. "هر کاری که انسان می کند، به خاطر لذت بردن است". نقل به مضمون. بعد از آن، به کارهای مختلفی که انسان انجام می دهد، نگاه می
رها - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
گاهی وقت ها، به رسم همه ی عاشقان ترد شده، برای روز بازگشت او، خیالی در ذهن می پرورانی. شیرینی این خیال، تمام نشده، جایش را به یک غم بزرگ می دهد. غمی که به آن شیرینی نمی ارزد. گناهی است که عذاب اخروی که هیچ، به عذاب وجدان همین جهانی اش هم نمی ارزد. تا بخواهی از این شادی و غم ها تجربه کرده ام. اما گاه
بیهودگی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
همیشه فکر میکردم آدم ضعیفیم، تا اینکه یه مدت پیش فهمیدم چندان هم ضعیف نیستم. فهمیدم واقعاً شرایط سختی رو دارم میگذرونم. بخشی از این سختی به دلیل نگفتن شرایطم به کس دیگه ایه. به دلیل ویژگی های ذاتیم. من آدم عجیبیم. آدم ساده، درون گرا و به شدت احساساتی. پیش بینیش سخت نیست که وقتی این آدم عاشق میشه و ر
رنج بی ثمر یا گنج پر گهر - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
در این روزهایی که بحث انتخابات داغ است و عده ای از جماعت که بی تفاوت نیستند، در راستای ترویج اندیشه خود در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنند، یک نکته ی جالب در مورد ذات انسان بیش از باقی ایام خود را به آدمی می نمایاند. ترس از نادرست بودن نظرات و تفکرات. فکر میکنم این نوع ترس در وجود همه ی ما، کم یا زی
از درد تا آگاهی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
خیلی وقت بود که فکر می کردم مشکل من با تفکر و تحلیل اتفاقای گذشته به مرور حل میشه. اخیراً فهمیدم اشتباه می کردم. مسئله خیلی ساده است، برای خیلی های دیگه هم اتفاق افتاده و خواهد افتاد. یک نفر ردت کرد. کسی که بهش حس شدیدی داشتی. رفت دنبال یکی دیگه، خیلی زود فراموشت کرد( شاید هم زمانی که با هم بودین دل
دلنوشته - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
یادم میاد یه روز بهم گفتی "تو تنها کسی هستی که تو این دنیا بهش تکیه می کنم، هیشکی جاتو نمیگیره، هیییییچوقت". اینو توی چت گفتی، ازش اسکرین شات گرفتم، هر چند وقت به چند وقت نگاش میکردم، دلم قرص می شد. بعد رفتنت حتی بیشتر بهش نگاه می کنم، اما دیگه دلم قرص نمیشه. دلم خون میشه، دلم آتیش میگیره. بعضی وقت
افیون - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
یکدفعه به خودت می آیی. خودت را سوال باران می کنی، تصمیم هایت را به چالش می کشی، بی اراده بودنت را سرزنش می کنی، شرایط فعلی ات را زیر سوال میبری، زوال آینده ات را با ادامه ی همین روند به خودت گوشزد می کنی... همه ی اینها از یک تلنگر شروع می شود. این تلنگر می تواند یک رشته افکار، یک حرف یا یک رفتار از
انقلاب - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:05
انقلاب بعد از این رویای پنهانی بس استخون دل خوردن، پریشانی بس استدیدن رویش چو بر ما شد حرامگول خوردن از نفس شیطانی بس استگفته بودم نگذارم که دلم بی تو شودعشق درمانی بس است، دنیای عرفانی بس استغرق خواهم کرد خود را به دریای خردتا سحرگاهان غرقه در افکار خیامی بس استحافظ ار شاه غزل گشت بهر اشتیاقانقلابی...